...::::اندیشه فردا::::...کنگان....::::..
شاید آنروز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت!
۸-انعطاف پذیر ۹-خلاق ۱۰-معنوی ۱۱- متعادل ۱۲- هدفمند ۱۳- عاشق تفریح ۱۴-قوی ۱۵-صبور ۱.نفاق ۲.تکبر ۳.بخل پس ای دوست من بسیار صلوات بفرست وطن يعني درختي ريشه در خاک / اصيل و سالم و پر بهره و پاک وطن خاکي سراسر افتخار است / که از جمشيد و از کي يادگار است وطن يعني سرود پاک بودن / نگهبان تمام خاک بودن وطن يعني نژاد آريايي/ نجابت مهرورزي باصفايي وطن خاک اَشو زرتشت جاويد / که دل را مي برد تا اوج خورشيد وطن شوش و چغازنبيل و کارون/ ارس زاينده رود و موج جيهون وطن تير و کمان آرش ماست/ سياوش هاي غرق آتش ماست وطن نقش و نگار تخت جمشيد / شکوه روزگار تخت جمشيد وطن منشور آزادي کوروش / شکوه جوشش خون سياوش وطن در هي هي چوپان کرد است / که دل را تا بهشت عشق برده است وطن يعني تفنگ بختياري / غرور ملي و دشمن شکاري وطن يعني بلوچ با صلابت / دلي عاشق نگاهي با مهابت وطن يعني بلنداي دماوند / ز قهر ملتش ضحاک در بند وطن يعني سهند سر فرازي/ چنان ستارخانش پاک بازي وطن يعني سخن يعني خراسان/ سراي جاودان عشق و عرفان وطن يعني درفش کاوياني/ سپيد و سرخ و سبزي جاوداني به پشت شير خورشيدي درخشان/ نشان قدرت و فرهنگ ايران زعطر خاک وطن گر شوي مست / کوير لوت ايران هم عزيز است وطن يعني خزر صياد جنگل/ خليج فارس رقص نور مشعل وطن يعني ديار عشق و اميد/ ديار ماندگار نسل خورشيد کنون اي هم وطن اي جان جانان/ بيا با ما بگو پاينده ايران دیوانه ام دیوانه ام عبد در می خانه ام جای دگر نمی روم جارو کش می خانه ام دیوانه ام دیوانه ام عبد در می خانه ام رخسار زیبای حسین شمع است و من پروانه ام *** عاشقی باشد عجب بلایی
که یابی از عاشقی رهایی
عاشقی جانم درد سر دارد
عاشقی کوچه ی پر خطر دارد
سر مست پیمانه ی حسینم
عاشق و دیوانه ی حسینم
ساقی امشب می فزون بده
می ز دریای جنون بده
یه رفیق دارم نامش حسینه
خوش آن دل که دل آرامش حسینه
از آن روزی که نامش را شنیدم
بلای عشق او با جان خریدم
*** دوشسیدی پنجسینن
حتما بوغاردی ببری
جنگ اجازه اولسا
شیمرین غازردی قبری
سعد اوقلو گوردی گلدی
سپاه خیبر اوقلی
یعنی اوزون قل عباس
غان قاشدی صورتینن بی تو میمیرم بی تو میمیرم
کفر و زلف تو دل و دین برده از دستم
من دلم را بر سر گیسوی تو بستم
بی تو میمیرم بی تو میمیرم
عالمی جان را بنماید فدای تو
دل شده تنگ حرم کربلای تو
از غم زیبا صنما پر ز احساس
من سگ پست حرم کوی عباسم
بی تو میمیرم بی تو میمیرم
ای شهنشاها گذری بر گدایت کن
چون که بگذشته نظری زیر پایت کن
بی تو میمیرم بی تو میمیرم وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند. وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند. وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند. وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند. وقتی با تمسخُر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند. وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند. اما ... اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند. اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند. اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند. اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند. اگر با توافق زتدگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند. اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند. اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند. اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند. اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند. اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند. هر طنینی برای ما زیباست بخصوص که مال آب و خاک خودمون باشه. شعرسرود خدايا ميشنوي؟........ خدايا سينه ام را چنان بگشاي که درد هاي تمام عا لم را در آن جاي دهم. حتي درد محکوم شدن به گناه هاي ناکرده ام را. خدايا مي دانم که نادانم به ذره اي از علم بيکرانت دانايم کن. بارالها زبانم در ستايش تو قاصر است به من زباني عطا کن تا گوشه اي اندک از رحمت بيکرانت را سپاس گويم. خداوندا راه گم کرده ام ، هدايتم کن. خدايا قلبم را از تمام کينه ها پاک کن که غير از تو کسي را بر اين کار قادر نيست. خداوندا به من صبري ده که بر سيلي دشمنان بخندم و با خنجرهاي دوستان به رقص آيم. خدايا شرکم را به يکتاييت ، ضعفم را به قدرتت، جهلم را به علمت، حماقتم را به حکمتت، گناهانم را به رحمتت، عصيانم را به عزتت، تيرگي دلم را به نورت، بي حرمتي هايم را به قداستت، تنگ دستي و بخلم را به کرمت و ناسپاسي ام را به لطفت ببخش. خدايا به خير و شر خود آگاه نيستم به علمت و به رحمتت هر آنچه خير من در آن است بر من فرو فرست و هر آنچه شري براي من در آن است از من دور گردان. خدايا به من يقيني ده که جز تو در هستي هيچ چيز نبينم. خدايا به من دلي ده که جز مهر تو در آن هيچ مهري را راه نباشد. خدايا به من قلبي ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفريده توست. خدايا به من زباني ده که جز بر حمد تو گويا نگردد. خدايا هر آنچه دارم از آن توست پس آنچه خير من است بر زبانم جاري کن تا از تو تمنايش کنم که خود بسيار نادانم. خدايا خواسته هايم بسيارند ولي هيچ چيز در قبال آنها ندارم. پس تو از مخزن بي انتهاي کرمت آنها را به من عطا کن. خداوندا با تمام آنچه تو به من عطا کردي مي خوانمت پس دعايم را اجابت فرما....... عالم همه قطره اند و دریاست حسین خوبان همه بنده اند و مولاست حسین ترسم که شفاعت کند آن قاتل خویش از بس که کرم دارد و آقاست حسین با همه بيگانگی ها که حکومت دينی ميان مردم و دين و باورهای دينی افکنده است، عاشورا هنوز بدون تغييری در بنيان های خود مردم ما را عميقا به خود مشغول می دارد. آيا چيزی در عاشورا هست که فراتر از دست اندازی حکومت است و خواست و ناخواست او؟ هست. حکومت ها در برابر باورهای عميق و ريشه دار مردم هيچکاره می شوند. تسلط قدرت قاهره بودن دولت به معنای قرن بيستمی آن -که قرن دولت بود و اقتدار آن- در اذهان، اين تصور را ايجاد می کند که آنها بايد توانسته باشند بر بسياری از اين باورها تاثير بگذارند ولی آنچه در عمل می بينيم با حکومت و بی حکومت به راه خود ادامه می دهد چون حکومت را در آن راهی نيست. عاشورا مظهر محدود بودن قدرت دولت است در فرهنگ. نوروز هم چنين است. من کمی بعد به رابطه عاشورا و نوروز بازمی گردم.
در حدیث قدسی آمده که به عزت وجلالم سوگند هیچ مرد وزنی نیست که در روز عاشورا یا غیر از آن قطرهای اشک بریزد مگر اینکه برای او ثواب صد شهید نوشته شود . رسول خدا می فرماید ای فاطمه در روز قیامت هر چشمی گریان است به جز چشمی که بر مصیبت های حسین گریان باشد که ان چشم در قیامت خندان و به نعمت های بهشتی نوید داده می شود . امام صادق می فرماید هر کس نزد او از حسین یادی شود و از چشمانش -هر چند به مقدار بال پشه ای- اشک خارج شود پاداش گریه اش بر عهده خداوند بلند مرتبه است و او به کمتر از بهشت از برای گریه کننده ی بر حسین راضی نخواعهد شد. چرا گریه نمی کنی ؟؟ یکی از مومنان می گوید در مشهد قدس رضوی همراه عدهای از مومنین بودم تا آنکه روز عاشورا شده یکی از رفقا کتاب مقتل راگرفت وبرای ما می خواند ودرضمن این روایت را خواند که امام محمد باقر فرمود هر کس چشم او بر مصیبت حسین بگرید و اشک بریزد در صورتی که به حق ائمه معرفت داشته باشد ودر زندگی به آن بزرگواران اقتدا کند . خداوند گناهان او را بیامرزد اگر چه به قدر کف دریا باشد.شخصی این امر را انکار کرد و گفت این با عقل درست نیاید وبحث زیادی شد تا آنکه متفرق شدیم بعدا آن شخص در خواب دید که روز قیامت بر پاشد و تشنگی بر او غلبه کرد هر طرف دنبال آب بود تا آنکه حوض بزرگی دید که آب در آن موج می زند . با خود گفت این همان آب کوثراست ودرکنارآن دو مرد ویک زن محزون وسیاهپوش را دید پرسید که ایشان کیستند گفتندمگرنمی دانی امروز روز عاشورا وروز کشته شدن امام حسین است وی بعداز این خود را به حضرت زهرا نزدیک ساخت وآب تلبید حضرت زهرا نظر تندی به اوانداخت وفرمود تو منکر گریه در فضیلت گریه درمصیبت فرزندم حسین هستی او اب به اشان نداد... ناگهان از خواب بیدار شد واستغفار نموده واز گفته ی خود ابراز پشیمانی کرد. پسر فاطمه مهر منه مهتاب منه همه عالم بدونن این آقا ارباب منه به دلم آرزوی مرقد کربلا دارم دلخوشم یه ارباب کریم وبا وفا دارم اسم تو هر جا می یاد همونجا کربلای ماست اینم از معجزه ارباب با وفای ماست ما میایم تو هیئتا تشنه ی یک نوازشیم پیش مادر گلت منتظر سفارشیم چند سالی تو هیئتا سینه زن ونوکرتم آخه همین راه هم فداسس مادرتم بخدا فقط حسین راه خدایی شدن این مسیر فقط مسیر کربلایی شدن بخدا فقط حسین فقط حسین بخدا فقط حسین فقط حسین سلام بر حسین سلام بر تشنه لبی که در صحرای کربلا بی یار و یاور ماند . سلام بر آن بدن مجروح .سلام بر یتیمانش . سلام بر خواهر قد خمیده اش . سلام بر سجاد بیمارش وسلام بر همه ی شجاعان و قهرمانان کربلا ... محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست! ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است. تنها واژه ای که در هیچ لغت نامه ای معنای واحدی برایش نیست! حسین یعنی قیام یعنی عشق یعنی عطوفت یعنی شجاعت! حسین یعنی نماز یعنی دعا! حسین یعنی ایثار ! یعنی زینب ! یعنی عباس! حسین یعنی وفا یعنی نیاز ! حسین یعنی خون خدا !!!! حسین یعنی.............!! دیگر نمیدانم! اما تعریف نام حسین سالها زمان خواهد برد! و عباس.................! تنها کسی که وفایش از حد زمان و مکان دنیای ما فراتر بود! و سجاد..................! تنها کسی که دلیل سجده های شبانه اش تا ابد بر آدمیان یک راز ماند! و این سه نور برایمان کربلا را تداعی میکنند! و کربلا..................! میعادگاهی به ظاهر نفرین شده ! و خدا................! معشوقی لایزال! و ما................!! خود بگوییم که کیستیم؟؟ مظلوم ترین شهدا کیست؟؟ بعضی از افراد مشکلاتی داشتند در مسجد سهله یا کوفه مشغول دعا و ذکر شدند بعد کسی حضرت محمد را در خواب دیده بود از محضر مبارک پیامبر اکرم سوال کرده بود. درشدائد وگرفتاری ها به که متوسل بشویم. پیامبر اکرم فرموده بودند ]به مضلوم ترین شهدا[ عرض کرده بود مظلوم ترین شهدا کیست پیغمبر فرموده بود علی اصغر طفل رضیع امام حسین.





اولین سرود ملی سرزمینمون، بله اولین سرود !!!
همه شما فکر می کنید اولین سرود ما ای ایران بود اما اینطور نیست. اولین سرود ملی ایران سرود دیگری است که ازشما دعوت می کنم تاریخچه مختصر آن را بخوانید.
اولین سرود ملی ایران به دوره قاجار برمی گرده. این سرود توسط موسیو لومر فرانسوی (موسیقی دان نظامی اعزامی به ایران در دوره قاجار) ساخته شده است. سرود ملی سرزمینمان برای پیانو نوشته شده و یک بار به هنگام ورود مظفرالدین شاه قاجار و در حضور وی در پاریس اجرا گردید و اجرای آن توسط ارکستر ملل اولین اجرای رسمی و ارکسترال آن است كه به پیشنهاد رهبر ارکستر در دوره حاضر ترانهای برای آن توسط بیژن ترقی سروده شد و به همراه خواننده اجرا گردید.
نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که هم آواز تو منم
همه جان و تنم
وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
خداوندا به من توفيقي ده که فقط يک روز بنده مخلص تو باشم که مي دانم حتي ساعتي اين چنين بودن بس دشوار است. 
عاشورا صحنه کاملی از فرهنگ ايرانی است. رمز تداوم آن هم همين است. می کوشم فهرست وار نکاتی را که در يک بررسی اجمالی به نظر می رسد برشمرم تا معنای اين گزاره را روشن کرده باشم. در اين نکات نه تقدم و تاخر خاصی را الزاما رعايت می کنم و نه طبعا همه نکات را جمع می کنم بلکه مسير ايرانی عاشورا را ترسيم می کنم باقی را خواننده به فراست می تواند دريابد و بيفزايد.
الف: عاشورا برای من پيوندی با مرگ ايرج دارد در داستان پسران فريدون. ناخودآگاه جمعی ايرانی هرگز ايرج را فراموش نکرده است. سويه روشن تر اين يادکرد دايمی در مرگ سياوش ديده می شود. سوگ سياوش تاريخی به کهنسالی قوم ايرانی دارد. عاشورا داستان تازه يک تاريخ اساطيری کهن است.
ب: در صحنه عاشورا جدال خير و شر به روشن ترين شکل جلوه می کند. کمتر کسی در اين صحنه جای خير و شر را اشتباه می کند. تکليف معلوم است: خير مطلق در يک سو و شر مطلق در سوی ديگر. اين آرمانی ترين صحنه جدال دوگانه باستانی ايران است. و اين خود جذاب است. برای ما مردم اگر تشخيص خير و شر آميخته هميشه دشوار است در عوض در تعيين موضع مان در قبال اردوی خير مطلق در برابر شر مطلق ترديد نمی کنيم. ما هميشه طرفدار ايرج ايم و سياوش و حسين بن علی. شکل ديگری قابل بحث نيست. بزرگداشت آنها بزرگداشت خير مطلق است هرچند که بدون گناهی مظلوم کشته شده باشند. ما آنها را در ياد خود و يادکرد خود زنده می داريم تا خير را زنده داشته باشيم. اين کمترين تعهد ما به جانب خير است.
پ: عاشورا جلوه گاه انسان کامل است. انسان کامل صدها سال است که در فرهنگ ايرانی ستوده شده و آرمانی شده است. کهن الگوی آن کيخسرو است. هيچ صحنه ای که در آن انسان کاملی ظهور کرده باشد در فرهنگ ما فراموش نشده است. احترام ما به مشايخ و عارفان و کملين و اولياء الله نمونه های احترام به انسان کامل است. حسين بن علی از برترين نمونه ها در چنين فرهنگی است.
ث: عاشورا صحنه انتخاب مرگ است. اين قهرمانانه ترين کار در فرهنگ ايرانی و هم فرهنگ شرقی است. مرد بزرگ و انسان کامل آن است که به سوی مرگ می رود و از آن نمی هراسد. چه کيخسرو باشد که به سوی جاودانگی در برف گم می شود چه سنت عرفانی که بر مرگ پيش از مرگ بنيان دارد و چه سنت پهلوانی که پيداست مرگ در آن تا چه اندازه بازيچه مردان ميدان است.
ج: عاشورا صحنه بزرگی از نمايش جوانمردی و دلاوری است. روابط ميان آدمهای اين صحنه تا عمق جان مبتنی بر پشتيبانی و از خود گذشتگی و اعتماد کامل است. مردم ما هميشه سرسپرده جوانمردی بوده اند هر جا در کار آمده است.
چ: عاشورا دست کم دو عشق بزرگ را نمايش می دهد: عشق برادر به برادر و عشق خواهر به برادر. قصه ها و افسانه ها و اساطير ما پر است از اين دو عشق بزرگ. عاشورا به اين ترتيب مثل اعلای "برادری" است و وفاداری به برادر.
ح: عاشورا صحنه ای کامل از خانواده آرمانی و به-هم-بسته است. مظهر اعلای فرهنگی است که خانواده را می ستايد و بر آن محوريت دارد. پيشتر ديگران و از جمله در بهترين بيان شريعتی اين موضوع را بازگشوده است. در عاشورا همه اعضای خانواده نماينده ای دارند. پس همه می توانند با آن همذات پنداری کنند و آن را "بفهمند".
خ: عاشورا مظهر فرهنگ اقليت است. هم در خود صحنه که نهايتا 72 نفر باقی مانده اند تا با سپاهی مقابله کنند و هم در بازتاب تاريخی آن در فرهنگ شيعه که اقليت بوده است و هم امروز که همچنان شيعه در جمع اهل قبله اقليت محسوب می شود. رفتار ايرانيان در بزرگداشت عاشورا رفتار اقليت است. اقليتی که به نمادهای هويت بخشی خود آگاه است و از آن در هر حال و زمان و حکومتی دفاع می کند.
د: تنها مراسم ديگری که در سنجيدن با عاشورا و هموزن آن برای ما اعتبار و گستردگی دارد نوروز است. البته نوروز انحصار به ايرانيان ندارد اما مانعی هم نيست که به آن در اينجا از منظری صرفا ايرانی بنگريم. به نظر من ما ايرانيان يک عزای ملی داريم و آن عاشوراست و يک عيد ملی داريم و آن نوروز است. رابطه اين دو روز رابطه غريبی است که شرح آن را به وقتی ديگر می گذارم. ولی عبرت آموز است که هيچ روز ديگری در تقويم ما به پای آندو نمی رسد. نه دست کم گرفتن عاشورا به بهانه های مربوط به پس-از-انقلاب می تواند عاشورا را از چشم کسی بيندازد و نه تمسخر نوروز و ضدتبليغ برای آن به عنوان عيد آتش پرستان می تواند نوروز را از ميان ما برچيند.
اين دو روز چنان در باورها و فرهنگ و تاريخ ما ريشه دارند که اين گفت و گو ها و بل بگو-مگوها در آن تاثيری ندارد. اين روزها نشانه های هويت مايند. و هرچه با آنها تا امروز باقی مانده چيزی از اين هويت را برملا می کند. اينها سنگ بناهای فرهنگ ما و مظهر پيکرينه شده آموخته های ناخودآگاه جمعی ماست. نه شاه به نوروز اعتبار داده است و نه جمهوری اسلامی به عاشورا. بلکه شاه و جمهوری اسلامی هم اعتبار از اين روزها گرفته اند. شناسه های يک فرهنگ خواه نوروز باشد و عاشورا يا شاهنامه باشد و قرآن يا علی باشد و رستم اعتبار بخش و تاج بخش اند. آنها به خود ايستاده اند تا ديگران به آنها تکيه کنند. تکيه و تعزيه ما نيست که به آنها اعتبار می دهد. ما از آنها اعتبار می گيريم. و در اين نکته هاست صاحبان خرد را.
سلام بر رشادت دستان حیدری ات! سلام بر توفندگی شمشیر ذوالفقارت! سلام بر جانبازی و عشق و برادری ات! سلام بر تو ای زیباترین واژه قاموس فروتنی! سلام بر تو و بر دستان آب آورت! سلام بر لبان خشکیده ات که سرچشمه آب بقاست و آب را در حسرت جرعه ای از خنکای خود وانهاده است!
سوي اين در هست دائم دست من نيست حاجت بر سراي ديگرم
آبرويم از در اين خانه است زين سبب از خلق عالم برترم
تا که آيد نام زيباي حسين (ع) اشک آيد از دو چشمان ترم
روضههايش چون به گوشم ميرسد ميزند بر سينه و دل آزرم
کاش ميشد کربلا باشم شبي تا به برگيرم مزار دلبرم
ياد دارم کودکي بودم ولي شور عشقي بود دائم در سرم
تا که آيام محرم ميرسيد مينمودم رخت ماتم در برم
ياد دارم مانده در گوشم هنوز گريههاي بي صداي مادرم
اينچنين ميگفت با صد شور و شين من فداي کام عطشان حسين (ع)













