...::::اندیشه فردا::::...کنگان....::::..
شاید آنروز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت!
۱- مقیاس ارزش مرد اهمیتی است که به وقت خود می دهد . (رالف امرسون) ۲- کسالت مرضی است که کار علاج آن است . (دوک دولوی) ۳- مادر هر عیب و پریشانی فقر است . (ژان ژاک روسو) ۴- کسی که از مرگ نترسد مغلوب نشدنی است . (مجید اصلان پرویز) ۵- کسی مظفر می شود که بیش از دیگران استقامت کند . (ناپلئون) ۶- کسی که تنها برای خود زندگی می کند بدترین زندگی را خواهد داشت . (آلفرد دوموسه) ۷- کسی که حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند لیاقت آزادی را ندارد . (بنیامین فرانکلین) ۸- جائی که قانون ختم می شود ظلم و ستم آغاز می گردد . (ویلیام پیت) ۹- در سرزمین بی عدالتی ها یا باید زر داشت یا باید زاری کرد . (ژان ژاک روسو) ۱۰- یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن . (ولز هربرت جرج) ۱۱- در دنیا کسی نیست که وجودش برای کاری بدرد نخورد . (خواجه نظام الملک) ۱۲- دروغ مانند برف است هرچه آن را بگردانی بزرگتر می شود . (مارتین لوتر) ۱۳- دانستن بدون خواستن توانستن ببار نمی آورد . (گوستاولوبون ) ۱۴- امید داروئی است که شفا نمی دهد ولی درد را قابل تحمل می کند . (مارسل آشار) ۱۵- اگر می خواهی خوشبخت باشی جز آنکه برایت مهیا است آرزو مکن . (لاروشفوکو) ۱۶- اگر زندگی با تو سر ناسازگاری دارد تو با او سازش کن . (ناپلئون) ۱۷- اگر به یک نفر همه چیز بیاموزی هیچ چیز یاد نخواهد گرفت . (انوره دوبالزاک) ۱۸- به شخصی که به هیچکس اعتماد ندارد اطمینان نداشته باش . (ویلیام شکسپیر ) ۱۹- اگر اعتقاد بخدا مشکل باشد انکارش مشکل تر است . (پتریک تنسی) ۲۰- آنقدر شکست خوردم تا راه شکست دادن را آموختم . (ناپلئون) 1- وقتي خدا بخواهد براي شماهديه اي بفرستد آن را درمشكلي مي پيچد.هرچه مشكل بزرگتر باشد هديه هم بزرگتراست.
2- به خدا نگوييد مشكل بزرگي دارم به مشكل بگوييد خداي بزرگي دارم.
3- هرگزخود رادست كم نگيريد. وقتي ديگري ازعهده كاري برآمده باشد به احتمال زياد شما هم مي توانيد.
4- حد ومرزهاي كه توانايي هاي شما رامحدود مي كنند همان هايي هستند كه خودتان ايجاد كرده ايد.
5- هرروز رابااين جمله آغازكنيد(مي دانم امروزاتفاق خوبي برايم مي افتد)خواهيد ديد كه همين طورهم مي شود.
6- همه ازهمه چيز باخبرمي شوند.هرگزحرفي راكه مايل نيستيد كسي بداند به هيچ كس نگوييد. 7- اگرباتمام وجود به چيزي اعتقاد داشته باشيد سرانجام به واقعيت مي پيوندد.
8- وقتي شانس در خانه ات را مي زند او را براي شام هم نگه دار! ياس را آينه ها رو كردنـــــــــد ياس را پيغمبران بو كردنــــــــد ياس بوي حوض كوثر مي دهـــد عطر اخلاق پيمبر مي دهــــــــد خجسته ميلاد با سعادت يگانه دخت گرامي پيامبر اعظم،همسر باوفاي امير المومنين،صديقه طاهره،حضرت فاطمه زهرا(س)به ساحت مقدس ولي عصر (عج)وتمتمي عاشقان آن حضرت تبريك وتهنيت عرض مي نمايم تبار : استان بوشهر از آغاز رهگذری محل سکونت نژادهایی گوناگونی بوده است. پیش از ورود آریائیان در منطقه بوشهر، نژادهایی بومی در این سامان میزیسته اند. و علاوه بر نژاد مدیترانهای نژادهای دیگری مانند: دراویدی،سیاهپوست،سامی،عیلامی،سومری،نوردیک،کرد و لر، بهبهانی و عرب در سرزمین بوشهر سکونت داشته و یا به مرور به این منطقه مهاجرت کرده اند.(1) در استان بوشهر ،کردها،لرها و عربهاو طوایف مخلوط همانند بهبهانیها ساکن هستند که اثر اختلاط،یک نوع نژاد خاصی را به وجود آوردهاند و به بوشهری معروف شده اند.(2) بوشهر از هزارهی سوم ق.میلاد شهری آباد بوده و از مراکز مهم امپراتوری عیلام به شمار میرفته است. از آجر نوشته های عیلامی به دست آمده معلوم شده که بوشهر در آن دوره، شهری به نام لیان بوده است. زبان تقربا تمام مردم این استان به زبان فارسی با گویشهایمحلی سخن میگویند. لهجهها در روستاها بیشتر از شهرها متنوع و مشهودندو بین آنها اختلافهایی نیز به چشم میخورند .برخی از اهالی جزیره شیف و بنادرکنگان و عسلویه نیز به زبان عربی سخن میگویند. لهجه های فارسی به گویش بردستانی،دشتی،تنگستانی و کازرونی در استان بوشهر رواج دارد که کاملاً با لهجه های شمال سرزمین فارس مانند،لهجههای لری فارس وسیوندی ارتباط دارد. علاوه برآن،زبان مردم این منطقه از نفوذ لهجههای بلوچی و شبانکارهای قدیم به زبان سغدی و ایجی که خود از متفرعات گویشهای شبانکارهای عصر اتابکان فارسی بوده برکنار نمانده است و هریک از این لهجه ها با لهجههای گیلکی،کردی،خراسانی و دیگر لهجه های ایرانی هم ریشه و مرتبط است. بنابراین میتوان گفت که زبانهای مردم کرانههای خیلج فارس و جزایر آن،بازماندهی لهجهها و زبان های شبانکارهای،بلوچی،کردی و ... است و مفدات انگلیسی،هلندی،پرتغالی ، هندی و زنگباری، حبشی و آفریقایی و ...در آنها دیده می شود، ولی استخوان بندی و ریشهی آنها فارسی است.(3) تاریخچه بوشهر: بوشهر در دورههای سه گانهی تمدن عيلام از هزارهی سوم تا هزارهی اول قبل از ميلاد،مورد توجه بوده و از کاوشهای باستانشناسی چنين بر میآید که نام اوليهی این بندر ليان بوده است.(4) ظاهرا این شهر (لیان باستانی)از هزارهی سوم قبل از میلاد و احتمالا پیش از آن به لحاظ موقعیت خاص جغرافیایی خود، از نقاط ارتباطی تمدنهای شرق و غرب دنیای قدیم بوده است . به گفتهی گریشمن، بوشهر کنونی در روزگار سلوکیان احداث گردیده است،وی می گوید: "سلوکیان کمتر از نُه شهر در سواحل خیج فارس بنا نکردند و از آن جمله است: انطاکیه در پارس، بوشهر امروزه که جانشین شهر کهن عیلامی (شهر لیان) گردید".(5) در زمان اردشیر بابکان سر دودمان ساسانی، شهررام اردشیر در حدود 12 کیلومتری بوشهر بنا شده که اکنون خرابه های آن به نام ریشهر معروف است. عرب هایی که از این محل به داخل ایران نفوذ کردند آن را زيضهر نامگذاری کرده اند.(6) نام بوشهر برای نخستين بار در کتاب معجم ابلدان یاقوت حموی (621 ه.ق) آمده است. گُی لسترنج،مؤلف کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی نیز آن را یادآور شده و یاد کرده است.(7) در زمان نادرشاه افشار، بوشهر آباد شد و ريشهر از اهميت افتاد. بندر جديد بوشهر را نادرشاه در محل يک روستای ماهيگيری ايجاد کرد. اين بندر مرکز بازرگانی معتبری میشد و از آنجا با بنادر هندوستان را بطهی مستقيم برقرار گرديد. از مسقط و بنادر عربستان،کشتيهای بادی و لنجهای بزرگ به بوشهر میآمد.(8) نادر شاه افشار که متوجه وضع نامطلوب خیلج فارس شده بود در صدد ایجاد نیروی دریایی برای تامین ارتباط جزایر با سواحل خلیج فارس برآمد و عبداللطیف یا لطیف خان را در سال 1147 ه.ق (1735 م) به ایالت دشتستان و شولستان و قبودانی(کاپیتانی)کل سواحل و بنادر خیج فارس انتخاب و اعزام کرد. از ایمن رو آبادی ریشهر به بوشهر امروزی انتقال یافت و به تدریج آباد شد.(9) در سال 1750 ميلادی. ابومهيری پسر شيخ ناصرخان،ناخدا باشی کشتيهای نادرشاه،طرح اصلی بوشهر را ريخت و پس از آن بوشهر مقر نيروی دريايی نادر شد. به دستور نادرشاه يک کارگاه کشتیسازی به سرپرستی جان التون انگليسی که با لقب جمال بيگ،درياسالار کشتیهای نادرشاه در شمال بود،درآن ايجاد کرد. در زمان کريمخان زند،بوشهر اهميت فراوانی يافت و رقيب بندر بصره شد. اين بندر از مراکز عمدهی خليجفارس به شمار میآمد و بازرگانان بوشهر، قسمت عمدهی تجارت خليج فارس و اقيانوس هند را به عهده داشتند.(10) لطیف خان که در فرمان انتصاب ،به اصطلاح ترکان عثمانی قبودان خوانده شده است، نخست به گمبرون(بندرعباس)رفت و یا نمایندگی بازرگانی انگلستان و هلند وارد مذاکره شد. تا دربارهی پیش بینی تهیهی قدرت دریایی ایران، شالودهی اساسی اعمال حق سیادت بر خلیج فارس را طرح کرد،از این رو لطیف خان ،بندر بوشهر را برای مرکز عملیات فرماندهی خود انتخاب کرد و در آنجا به احداث بناهای مختلف پرداخت و نام آن محل را به بندر نادریه تبدیل کرد.(11) ولی این شهر پس از نادرشاه به همان نام قبلی یعنی بوشهر خوانده شد. بوشهر دگرگون شدهی بوخت اردشیر است به معنی شهر رهایی،شهری که اردشیر در آن رهایی یافت . در زبان انگلیسی بوشهر(Bāsidon) و در زبان فرانسوی بوشیر(Bušir) است. شهرستان بوشهر: ويرانههای عيلامی ريشهر،تلپیتل،شاه نشين،گورستان شغاب،کليسای ظهور مسيح،گورها سنگی خارگ،کليسای نسطوريان،قلعهی هلندیهای خارگ و... شهرستان دشتستان: کاخ هخامنشی برازجان،کاخ سنگ سياه، آثار تنگ ارم، آثار بردک سياه،پل و کاروانسرای مشير، برج رستم خان،جوق قيل، آثار باستانی توز، غارهای چهل خانهی سعد آباد و... شهرستان گناوه: تل گنبد، تل گوری، آتشکدهی باباکلو،بیبی حکميه، قريه حصار ديلم و.... شهرستان دير: قلعهی بردستان،قلعهی گنوی،مقابر گنخک هيبرونی، آثار تل سوزو، ویرانههای جبرونی و... شهرستان کنگان: قلعهی کنگان و آثار بندر اختر،آثار باستانی سيراف،گور سيبويه، آرامگاه قطب الدين. شهرستان تنگستان: قلعهی کلات،قلعهی کلات خوانين،قلعهی تنگستان، قلعهی محمد علی خان. شهرستان دشتی: قلعهی خورموج ،آتشکدهی مُند، عمارت مشير، مقبرهی کلات سلام . خدايا ميشنوي؟........ خدايا سينه ام را چنان بگشاي که درد هاي تمام عا لم را در آن جاي دهم. حتي درد محکوم شدن به گناه هاي ناکرده ام را. خدايا مي دانم که نادانم به ذره اي از علم بيکرانت دانايم کن. بارالها زبانم در ستايش تو قاصر است به من زباني عطا کن تا گوشه اي اندک از رحمت بيکرانت را سپاس گويم. خداوندا راه گم کرده ام ، هدايتم کن. خدايا قلبم را از تمام کينه ها پاک کن که غير از تو کسي را بر اين کار قادر نيست. خداوندا به من صبري ده که بر سيلي دشمنان بخندم و با خنجرهاي دوستان به رقص آيم. خدايا شرکم را به يکتاييت ، ضعفم را به قدرتت، جهلم را به علمت، حماقتم را به حکمتت، گناهانم را به رحمتت، عصيانم را به عزتت، تيرگي دلم را به نورت، بي حرمتي هايم را به قداستت، تنگ دستي و بخلم را به کرمت و ناسپاسي ام را به لطفت ببخش. خدايا به خير و شر خود آگاه نيستم به علمت و به رحمتت هر آنچه خير من در آن است بر من فرو فرست و هر آنچه شري براي من در آن است از من دور گردان. خدايا به من يقيني ده که جز تو در هستي هيچ چيز نبينم. خدايا به من دلي ده که جز مهر تو در آن هيچ مهري را راه نباشد. خدايا به من قلبي ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفريده توست. خدايا به من زباني ده که جز بر حمد تو گويا نگردد. خدايا هر آنچه دارم از آن توست پس آنچه خير من است بر زبانم جاري کن تا از تو تمنايش کنم که خود بسيار نادانم. خدايا خواسته هايم بسيارند ولي هيچ چيز در قبال آنها ندارم. پس تو از مخزن بي انتهاي کرمت آنها را به من عطا کن. خداوندا با تمام آنچه تو به من عطا کردي مي خوانمت پس دعايم را اجابت فرما....... 






محبتهاي خالصانه و بيدريغ، فداكاري و گذشت، بوسههاي پرمهر، دستان گرم نگاههاي دلسوزانه و نگران فقط در قالب كلمات، رويا؟!

خلا نبودن مادر با حضور فيزيكياش...
آيا مادر شدن فقط تولد يك انسان از بطن شماست؟!
دست سردم هيچگاه با دستان مادر گرم نشد، اشك گرمم هيچگاه با دستان مادر خشك نشد.
مادر افسرده چگونه ميتواند فرزنداني شاد و بانشاط تربيت كند؟!
مادر بيحوصله چگونه به فرزندان كلام محبت ميآموزد؟!
مادر بيمسئوليت و خودخواه چگونه مهرورزي را تجربه خواهد كرد؟!
مادر بداخلاق چطور ميتواند فرزنداني آرام و صبور داشته باشد؟!
ميخواهم بدانم اگر فرزند بايد هميشه و همهجا رضايت پدر و مادر را جلب كند تا به اين وسيله رضايت خدا را فراهم آورد، مادران و پدران چطور؟!
چنان غرق زندگي است كه نفهميد ديروز و امروزم را بيدريغ به پايش ريختم، فردا را چگونه خواهد ديد؟!
هر چه از عشق، مهرباني، صفا، محبت، فداكاري، گذشت بگويم در ظرف گنج وجود مادر نميگنجد آيا اين ظرف در وجود همه مادران است؟!
مادرم با همه وجودم فرياد ميزنم و با همه بغضم ميگويم:
چه شبها براي خوابيدنم بيدار ماندي! چه صبوريها كردي و من بيصبر و طاقت بودم مهرباني كردي و من جفا كردم.
هرگز نخواهم گفت دوستت دارم
چرا كه براي نام مقدست
دوست داشتن
واژه
حقيري است.
خداوندا به من توفيقي ده که فقط يک روز بنده مخلص تو باشم که مي دانم حتي ساعتي اين چنين بودن بس دشوار است.




