تبليغاتX
...::::اندیشه فردا::::...کنگان....::::..

...::::اندیشه فردا::::...کنگان....::::..

شاید آنروز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت!

آنکه نقاش است و نقشی ساخته
 با قلـــــــم طرح نویی انداخته
در مسیر واژه های دوستــــــــی
 سطر سطــری زآشنایی داشته
آنکه چون اسطوره های پارســی
 عین ولامی را به میم  افراشته
هم ردیف انبیاء و عارفـــــــــــان      
 پوششی بر جـــــهل جاهل بافته
آنکه آهنگ و کلامی دل ربــا
از یرای درس خـــــــــود آراسته
چشمه های معرفت جوشــــد ز او
 دانشی از حد فزون انبـــــــاشته
لحظه هایش پر شده از خـاطرات
 خاطراتی که زدل جان باخـــته
هرچه از عطرش ببویم کم بود
 او گلستان ها ز گل ها کاشته
آنکه معمار است و الگوی همه
 لاله ای بر قلب خود بگذاشته
با سلاح علم در راه مـــــــــــــراد
 چون جلوداران به کفران تاخته

آن معلّم آن مرّبی آن که او
 از فنونش عالمی پرداختــــــــه
او عزیز است و مقامش پاس دار
 چونکه یزدان نام او بنگاشته
عارف آن باشد که چون قطعه زمین
 هرکسی او را لگد انداخته
یعنی از زهد و کلام و علم او
 ذره ای از دانشش برداشته
نوشته شده در 88/02/12ساعت توسط | |
جواب سلام را با علیک بده ،
جواب تشکر را با تواضع ،
جواب کینه را با گذشت ،
جواب بی مهری را با محبت ،
جواب ترس را با جرأت ،
جواب دروغ را با راستی ،
جواب دشمنی را با دوستی ،
جواب زشتی را به زیبایی ،
جواب توهم را به روشنی ،
جواب خشم را با صبوری ،
جواب سرد را به گرمی ،
جواب نامردی را با مردانگی ،
جواب همدلی را با رازداری،
جواب پشتکار را با تشویق ،
جواب اعتماد را بی ریا ،
جواب بی تفاوتی را با التفات،
جواب یکرنگی را با اطمینان،
جواب مسؤلیت را با وجدان ،
جواب حسادت را با اغماض،
جواب خواهش را بی غرور،
جواب دورنگی رابا خلوص،
جواب بی ادب را با سکوت ،
جواب نگاه مهربان را با لبخند ،
جواب لبخند را با خنده ،
جواب دل مرده را با امید ،
جواب منتظر رابا نوید ،
جواب گناه را با بخشش،
جواب خوبی را با خوبی بده .
جواب بدی را هم با خوبی بده .
هیچ وقت جواب سر بالا نده .
هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار.

مطمئن باش هر جوابی که بدهی "یه روزی، یه جوری، یه جایی"به تو باز می گردد!!

نوشته شده در 88/02/11ساعت توسط | |

روزی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم از مدینه طیّبه بیرون رفت كه دید مرد عربی سر چاهی برای شتر خود آب می‌كشد.
فرمود: آیا كسی را اجیر می‌خواهی كه برای شترت آب بكشد؟
عرض كرد: بلی، به هر دلوی، سه خرما اجرت می‌دهم.
حضرت راضی شد و یك دلو آب كشید و سه خرما اجرت گرفت. سپس هشت دلو دیگر كشید كه ریسمان قطع شد و دلو به چاه افتاد. مرد عرب غضبناك شد و با جسارت به صورت مبارك رسول خدا سیلی زد!
آن بزرگوار دست خود را میان چاه كرد و دلو را بیرون آورد و خود راهی مدینه شد.

چون اعرابی این حلم و حسن خلق را از پیامبر اکرم دید دانست كه آن حضرت بر حق بوده است. بنابراین با كاردی، دستی را كه به پیامبر صلوات الله علیه جسارت كرده بود قطع نمود و غش كرد و بر زمین افتاد. در همان حال قافله‌ای از آن راه می‌گذشتند.
مرد عرب را بدین حال دیدند. چون آب به صورتش پاشیدند به هوش آمد. گفتند: تو را چه شده؟
گفت: به صورت پیامبر خدا سیلی زده‌ام. می‌ترسم كه دچار عقوبت شوم!
پس برخاست و دست قطع شده خود را به دست دیگر گرفت و در پی رسول الله راهی مدینه شد. در مدینه به سلمان برخورد و  ایشان وی را به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها برد. در آنجا پیامبر خدا نشسته و حسین علیه السلام را روی زانو جای داده بود.
اعرابی جلو رفت و عذر خواهی نمود. پیامبر اکرم فرمود: چرا دستت را قطع كرده‌ای؟
گفت: من دستی را كه به صورت نازنین شما سیلی زده باشد نمی‌خواهم.

پیامبر اکرم فرمودند: اسلام بیاور و به یگانگی خدا اقرار كن!
عرض كرد: اگر شما بر حقّید دست قطع شده مرا به حال اوّل برگردانید و شفا دهید.

پیامبر دست قطع شده‌اش را به موضع خود گذاشت و فرمود: "بسم الله الرحمن الرحیم" و نفسی كشید و دست مبارك خود را به موضع قطع شده مالید.
دست مرد عرب به حال اوّل بازگشت و او شهادتین به زبان جاری كرد و اسلام آورد.

 

 

نوشته شده در 88/02/05ساعت توسط | |