تبليغاتX
...::::اندیشه فردا::::...کنگان....::::..

...::::اندیشه فردا::::...کنگان....::::..

شاید آنروز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت!

        تنهایی زیباست

            زیرا خدا تنهاست

                  زیرا چیزهای خوب را تنها آفریده

                                    زیرا تنهایی آغاز تفکر است

                                                        آغاز راه رسیدن

                                                                        رسیدن به...

                                                                                آنچه لیاقت اش را داریم

نوشته شده در 88/04/30ساعت توسط | |
روزي مرد کوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده ميشد: من کور هستم لطفا کمک کنيد . روزنامه نگارخلاقي از کنار او ميگذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت ان را برگرداند و اعلان ديگري روي ان نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صداي قدمهاي او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که ان تابلو را نوشته بگويد ،که بر روي ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چيز خاص و مهمي نبود،من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده ميشد:
 امروز بهار است، ولي من نميتوانم آنرا ببينم  !!!!!
     وقتي کارتان را نميتوانيد پيش ببريد استراتژي خود را تغيير بدهيد خواهيد ديد بهترينها ممکن خواهد شد باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز براي زندگي است.
حتي براي کوچکترين اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مايه بگذاريد اين رمز موفقيت است ....

لبخند بزنيد

نوشته شده در 88/04/22ساعت توسط | |
 

آموخته ام که
مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست
بودن است.


 آموخته ام که
 هرگز نبايد به هديه اي از طرف
کودکي، نه گفت.

آموخته ام که
گاهي تمام چيزهايي که يک نفر ميخواهد
 فقط دستي است براي گرفتن
 دست او، و قلبي است براي فهميدن
 وي.

 آموخته ام که

راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني
 در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در
بزرگسالي است.


 آموخته ام که
 زندگي مثل يک دستمال لوله اي است،

هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم
 سريعتر حرکت مي کند.
 

آموخته ام که

پول شخصيت نمي خرد.

 آموخته ام که
 تنها اتفاقات کوچک روزانه است که
زندگي را تماشايي ميکند.

 آموخته ام که
خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد

 پس چه چيز باعث شد که من
 بينديشم مي توانم همه چيز را در يک
روز به دست بیاورم.

 آموخته ام که

چشم پوشی از حقایق
آنها را تغييرنمیدهد. 
 
آموخته ام که

 اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان.

 آموخته ام که
 وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار
 لبخندي جدي از سوي ما را دارد.

 آموخته ام که

 هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که
عاشق بشویم .

 آموخته ام که
 زندگي دشوار است، اما من از آن سخت ترم.

آموخته ام که
 فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند،
 بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده 
 ما را تصاحب خواهد کرد.

آموخته ام که
 لبخند ارزانترين راهي است که مي
 شود با آن، نگاه را وسعت داد...

چارلی چاپلین

نوشته شده در 88/04/19ساعت توسط | |
نوشته شده در 88/04/12ساعت توسط | |