تبليغاتX
...::::اندیشه فردا::::...کنگان....::::.. - معجزه بسم الله الرحمن الرحیم

...::::اندیشه فردا::::...کنگان....::::..

شاید آنروز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت!

روزی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم از مدینه طیّبه بیرون رفت كه دید مرد عربی سر چاهی برای شتر خود آب می‌كشد.
فرمود: آیا كسی را اجیر می‌خواهی كه برای شترت آب بكشد؟
عرض كرد: بلی، به هر دلوی، سه خرما اجرت می‌دهم.
حضرت راضی شد و یك دلو آب كشید و سه خرما اجرت گرفت. سپس هشت دلو دیگر كشید كه ریسمان قطع شد و دلو به چاه افتاد. مرد عرب غضبناك شد و با جسارت به صورت مبارك رسول خدا سیلی زد!
آن بزرگوار دست خود را میان چاه كرد و دلو را بیرون آورد و خود راهی مدینه شد.

چون اعرابی این حلم و حسن خلق را از پیامبر اکرم دید دانست كه آن حضرت بر حق بوده است. بنابراین با كاردی، دستی را كه به پیامبر صلوات الله علیه جسارت كرده بود قطع نمود و غش كرد و بر زمین افتاد. در همان حال قافله‌ای از آن راه می‌گذشتند.
مرد عرب را بدین حال دیدند. چون آب به صورتش پاشیدند به هوش آمد. گفتند: تو را چه شده؟
گفت: به صورت پیامبر خدا سیلی زده‌ام. می‌ترسم كه دچار عقوبت شوم!
پس برخاست و دست قطع شده خود را به دست دیگر گرفت و در پی رسول الله راهی مدینه شد. در مدینه به سلمان برخورد و  ایشان وی را به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها برد. در آنجا پیامبر خدا نشسته و حسین علیه السلام را روی زانو جای داده بود.
اعرابی جلو رفت و عذر خواهی نمود. پیامبر اکرم فرمود: چرا دستت را قطع كرده‌ای؟
گفت: من دستی را كه به صورت نازنین شما سیلی زده باشد نمی‌خواهم.

پیامبر اکرم فرمودند: اسلام بیاور و به یگانگی خدا اقرار كن!
عرض كرد: اگر شما بر حقّید دست قطع شده مرا به حال اوّل برگردانید و شفا دهید.

پیامبر دست قطع شده‌اش را به موضع خود گذاشت و فرمود: "بسم الله الرحمن الرحیم" و نفسی كشید و دست مبارك خود را به موضع قطع شده مالید.
دست مرد عرب به حال اوّل بازگشت و او شهادتین به زبان جاری كرد و اسلام آورد.

 

 

نوشته شده در 88/02/05ساعت توسط | |